یه نیمه شب دیگه!

مي شد بین همه ی نیمه شبهای دیگم گم بشه.ولی نگهش داشتم!

دلم تو کوچه پس کوچه های یه هوای دیگه قدم میزنه...

مثل همیشه ی تنهایی هام!

مثل هميشه ی باروني هاي لحظه هام!

اما قبل تر ها نیمه شبم نفس نداشت...

حالا داره!

قبل تر ها نیمه شبم قلب تپنده نداشت...

حالا داره!

قبل تر ها توی کوچه های نیمه شب می ترسیدم...

الان نه!

قبل تر ها دستي تو دستم نبود،

حالا هست.

الان نیمه شب آغوش باز می کنه واسم؛

دنیا دنیا اکسیژن می ده بهم؛

سینه سینه آرامش و امید،

گرما و تکیه گاه.

به اندازه ی همه ی خلقت خدا،

عشق!

همین نیمه شب!

که همه ازش ساده گذشتند!