چقدر راجع به خرافات حرف زدم و حرف شنیدم...

برگشت گفت:" امام زمان خرافاته"

دو ساعت بعد گفت:" ببین مردم دنیا چه شادن! جشن رنگ های هند!"

من سکوت کردم...

من سکوتم رو بالاخره کی میشکنم؟؟؟

چرا من امروز شبیه رستم و رخش گم شده اش هستم؟!؟

می گیم دینمون جواب نمی ده.آخه کی درست اجراش کرده؟

کی درستش رو دیده؟

با احترام زیاد به همه ی ملبسین به هر نوع لباسی، اگه آخوندا رو قبول ندارین چرا هر چی اونا می گن رو به عنوان اسلام قبول می کنید و بعد می گین اسلام به درد نمی خوره؟

پس چرا واسه من و خیلیا که پابند دینشونن جواب داده؟

می گیم خدا و جود نداره... می گیم آدم عقل کل زمین نیست! ولی خدایی هم نیست...

من اگه جای خدا بودم...

چرا یه کم صبر و حوصله به خرج نمی دیم؟

چرا می خوایم با دو با...نه....با ده بار..... نه! اصلا با چهل سال عبادت همه چیزو به دست بیاریم و وقتی با چشمای نیمه بسته مون خدا رو نمی بینیم می گیم نیست!

چرا مذهب رو از زندگی بُرش دادیم؟؟؟؟

زندگی من سراسر مذهبه....

مذهب یه قسمتش یا نصفش نیست.

همه اش مذهبه.

پایه تمام حرکات من مذهبمه.

اگه نقص توشه الگوی من اشتباه نیست.

من درست اجراش نکردم.

کاش فریادم اینقدر تب خاک رو نداشت....

صدایم

چون مشتی غبار

فرو نشست...

مذهبم درد می کنه!