.1
بی پناه تر از تمام دیوار ها
در خود فرو می ریزم
نه؛
یارای پناه دادنم نیست
اما می توانی دوباره رنگم بزنی
و دروغ های جدیدت را
روی آن تبلیغ کنی
***
2.
در دست احداث ...
فروغ
.1
بی پناه تر از تمام دیوار ها
در خود فرو می ریزم
نه؛
یارای پناه دادنم نیست
اما می توانی دوباره رنگم بزنی
و دروغ های جدیدت را
روی آن تبلیغ کنی
***
2.
در دست احداث ...
فروغ
گفتم: شوق هبوط دارم به زمینی که نامحرم است از دریچه ی سیبی که گناه است ... به زمینی که در جبر جغرافیایی تنها راه رسیدنم به ردیف تمام شعرهایم است ... همین ...
به دنبال آن روزی ام که مطلع غزل هایم آغوش او باشد ...
آری ... چند صباح بودن و باز نبودن ... شاید وزن مرتبی نداشته باشد این حضور نیمایی من!
اما نوازش نگاه او در دالان های عبور نه آنقدر سپیدم باقی می گذارد که نقاشی ام کنند نه آنقدر رنگی ام می کند که ...
غبار معرکه بگیردم ...
گاهی سکوت مرا می شکند ... می شوم تکه های پراکنده ی یک قصیده ... دور از غزل ...
اما باز باید رفت! چه حتی تکه هایم در گذشته ها چند صباحی بمانند و دیر تر به من برسند!
صداهای مجازی
دوستان مجازی
خدای مجازی
نماز های بیست مگا
التماس دعا در مقیاس پیج ها
دانلود فیض از لینک مستقیم
و نهایتا
در صورت قطع برق:
مقصد مورد نظر به ترکستان است...
چه با راهی چه بی راهی...
***
وقتی آنقدر خسته بودم از اینکه می گفتی عزیزم اشتباه می کنی...
همان روز که ناگهان میان دستانم گفتی که هرگز خیانت نخواهی کرد
و چند ماه بعد همین تو بودی که چشمانت خیس بود و عاجزانه مرا به نامم سوگند می دادی که برایش دعا کنم...
ای آذر بی رحم
فروردین هرگز دوباره عاشق نخواهد شد
و حتی از دست خرداد هم کاری بر نمی آید
اگرچه من همچنان در اسفند عاشق می شوم
ده سال است که آذر...
بی رحم است
دفتر جرم مرا روز جزا باز مکن
من به امید عطای تو خطا کار شدم
دوستی تکرار دوستت دارم نیست ، دوستی فهمیدن ناگفتنیهای کسی که دوستش داری است
به نظرم این که می گن " حق طلاق با من" ، یعنی حق اشتباه با من!
دنبال یه راهی بودم یه کم در خودم غرق شم که نتیجه اولیه کنکور اومد ....
خدایا بازم شکرت!
نتیجه ی بی فکری های خودمه دیگه ... تو که همیشه لطف داشتی بهم ...
شکرت ...
باید اساسی تر از این ها با خودم قهر کنم .... شایدم باید آشتی کنم
چشم تو طریق جنگ دائم دارد
صد ناوک و تیر و صد ملازم دارد
قلب و دل ما از تو ولی مژگانت
گویا سر تقسیم غنائم دارد
****
اینم جدید ترین شعرم که هنوز کلی اشکال داره و شما به نگاه ردیفتون ببخشیدش.
که به مناسبت روز زن ایرانی سرودمش.تقدیم به تمام بانوان ایرانی 
ایزد که به خلقتت قلم برد به دست
در مطلع ابروی تو صد عشوه ببست
دو گوی بلور از چمن ناب بهشت
در مصرع ِ بیت چشم های تو نشست
مژگان تو را که آفرید، از خم آن
صد قافیه در ردیف چشم تو شکست
از غنچه ی تنگ و تازه ی لعل لبت
خود بوسه ی اول بزدش روز الست
باغ غزل تو چون به پایان آمد
گفت: " آدم من! تو سجده وارش بپرست."
اینجا حیات خلوت من است با همین دو نقطه روی ت!
سر نوشت هر نوشته ام تویی!
ته نوشت آن منم!
این نوشته را
بی سر و تهش مخواه!
*********
به قول فیس بوک a few second ago ... !
در وبلاگ
http://man-kalamaat.blogfa.com
این شعر زیبا رو خوندم:
صبح
رنگ شهر مثل گچ سفید بود
شهر
در نگاه آسمان مگر چه دیده بود؟
***
این جواب به ذهنم رسید:
در نگاه آسمان
واژه واژه شعر های سپید
پشت سطر شب رسیده بود
...
دو چشم بی رمقم را مبین به حجب و نقاب
کشانده ایم به غوغای اندرون حجاب!
آبان 89
چه آرامشی دارم
وقتی در برابرت
اینگونه
برهنه می نشینم
...
بهمن 89
از نسل شیرینم
می تازم
برای او که
کوه را می تازد
*****
بهمن 89
آن روزها
من تو را نمی شناختم
این روزها
تو...
...
....مرا.
بهمن89
- چه خبر؟
- اینجا یکی دو برگ
همین الان از درخت افتادند روی سنگفرش پیاده رو
کمی هم سرد است
گمانم ساعت باید نزدیک 1 صبح باشد
لباس گرم نپوشیده ام
تلفن خانه از صبح قطع است
از پنجره به خیابان که نگاه می کردم
دیدم کیوسک تلفن خلوت است
گفتم بیایم به تو زنگ بزنم ...... تو چه خبر؟
- سلامتی.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بهمن 89
می گویی
حرف هایت نقطه ی مجهولی دارد!
.
.
.
مرد!
قطعه ی آخر این پازل
در دستان خود توست ....
بهمن 89
نقش رخسار تو را هر چشم مستی دید و رفت
گونه ی گلگون و لعل غنچه ات بوسید و رفت
لشکر عشاق تو یک " غیرت" من را نداشت
غیرت ما هم دو بوسه از لبت برچید و رفت!
*****
عجبا!
****
2 اسفند 89
خدا
روز آفرینش انسان
بر عشق آفرین گفت
و من
روز انتخاب تو.
بهمن 89
باز
شب و روز را
در هم پیچیده است
فاصله ی من و تو ...
بهمن 89
تو را
از هرچه کم می کنم
حاصلش صفر می شود.
با همه چیز برابری و
با هیچ چیز برابر نیستی.
بهمن 89
در راه
به سنگلاخه ها که رسید
دست مرا فشرد
نمی دانم
درد پاهایش بیشتر شد
یا می خواست
قلب مرا قوت بیشتری بدهد
هر چه بود
مثل همیشه
در سکوت زیبایش
درد داشت
اما
مرد بود!
بی فاصله با درد
همیشه می خندد
حتی اگر
با لبخند
ترک های روی لبش
باز تر شود.
بهمن 89
باشه
باشه!
کامنت نذارید!
خودم هی وبلاگم رو باز می کنم و با عشق مطالب خودم رو می خونم!
مگه من چیم از شما کمتره؟! 
تازه یه لینک جدید کاریکاتور پیدا کردم می رم هی اونو می بینم 
ضمنا
جان رفت بر سر فری گیت و اولترا بسوخت!
وی پی انی کجاست که احیای ما کند؟!
تا اطلاع ثانویه سوخته ایم ...
چو آنلاین سر برآری ز مشرق دسکتاپ
به دیدنت دل ما رود به توپ و به تاپ!
دیدید بلدم بنویسم؟
با خدا قهریم... بگویید بیاید ناز ما را بکشد ... وگرنه هر چه دیده از چشم خودش دیده!
ما که همیشه کارهای بدمان را می گذاریم به حساب خدا! تا به حال هم بهم گیر نداده!
اصلا خدا منو آفریده با نق زدن های من حال کنه .... بـــــــــــــــــــــــــله.
********
منابع و مآخذ:
1) رجایی. فروغ. جلد شیطانی. آن روی دیگرش.
2) همان! . مای مایند. درایو اِف. فولدر راهی. نیو فولدر 6. اِمپتی!
3) همان و همان! . فولدر قیصر امین پور . یکی از کتاباش! صفحه اش هم نمی دونم!
4) کلاغه!
5) یک منبع آگاه 220 لیتری!
***
حالا کامنت نذارید باز! نه! دلتون میاد کامنت نذارید؟!
امروز این جمله خودشو از لابه لای بقیه کلمات و جمله ها که توی ذهنم وول می خوردند زودی کشید بالا و شد تیتر این نوشته ...
نمیدونم از کجا اومد ...
اما فایل قیصر امین پور الان چند هفته است توی مغزم باز مونده ...
احتمالا از توی اون فایل اومده بیرون ... قیصر گفته بود "سرنوشت من سرودن است" ....
ولی من هرچقدر پی ِ سرِ سرنوشتم رو می گیرم می بینم به نوشتن می رسه .
ما هم به دنیا آمدیم که بنویسیم
هرکسی هم که دور و اطرافمونه می نویسه.
هر کسی هم که با ما می خواد بچرخه باید بنویسه!
و بگم که خودمم می دونم الان دارم چرت و پرت می نویسم ...ولی در کل خوب می نویسم!
الان پررنگ ترین آدم توی ذهنم " راهی " یه!
حالا کم کم می شناسیدش.
خیلی ساده بگم یه نویسنده است و البته اصلا ساده نیست.
حالا چرا ذهنم رو مشغول کرده... برای اینکه یه حرفی هست که همیشه می خوام بهش بگم و نگفتم ...!
نه واسه گفتنش آماده ام .. نه واسه نگفتنش صبور!
شما فکر می کنید بالاخره بهش می گم؟!
ای روزگار نامرد زود قضاوت جابه جا!
کاش روزگار یه کم با انصاف تر از الانش بود!
من می خوام شیرین دیگری باشم و بتازم! آآآآآآآآی بابا!
سی دی قبلی رو که زدم سوزوندم... حالا این یکی سی دی رو می ذارم خدا خودش رایت کنه ...
سر نوشت من نوشتن است ...
بسترم
صدف خالی یک تنهاییست
و تو چون مروارید
گردنآویز کسان دگری.
(هوشنگ ابتهاج)
***
یاد شعر "راهی" افتادم:
گر لعل بود چو مهره بسیار
راهی سر کوچه داشت بازار
.......................................