از خط خطی های فروغ رجایی - پنجشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٠
گر شوم آهوی باغ تو... فکر کن! پای من ضرب در برگ... برگ ها در ضرب پای من... می شود تقسیم ،قلب تو ... سهم من یک خش.. سهم تو یک باغ منهای پوشش یک برگ!
گر شوم آهوی باغ تو... فکر کن! پای من ضرب در برگ... برگ ها در ضرب پای من... می شود تقسیم ،قلب تو ... سهم من یک خش.. سهم تو یک باغ منهای پوشش یک برگ!
سکوت هایم طولانی تر شده؛
عمیق تر و دلنشین تر.
نه اینکه واژه ها را کم آورده ام...
که واژه ها کم آورده اند ...
ذره ذره در من پیچکی از تو گرفتار می شود!
چونان بی تامل رشد می کنی
و چنین آرام در برم می تپی.
سکوتم تفسیر صدای آخرین نفس های توست
که برای رها شدن هیچ تلاشی نمی کنی...
میمیریم!
به مرگی زیباتر از هزار تولد...
نجات دهنده ها را در گور بخوابانید
و صبح که تابید
از خدا آدرس روح تازه ای را بپرسید
که در پیچک دیگری دمیده شده ...