اینجا حیات خلوت من است با همین دو نقطه روی ت! سر نوشت هر نوشته ام تویی! ته نوشت آن منم! این نوشته را بی سر و تهش مخواه!
از خط خطی های فروغ رجایی - چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٠
صبح
می نشینی به تماشا ی خواب من
لطافت پنجه ی طلایی آفتاب را که می نشانی لای پلک هایم
از راه راه مژه هایم فقط لبخندت را می بینم
و چشم هایم را که دوباره می بندم
یاد مهربان ترین بوسه ی صبحگاهیت
بیدارم می کند
اما تو رفته ای و من
کش و قوس های یک تنهایی چند ساعته را
خمیازه می کشم
به یاد فروتنی لب هایت روی لب هایم ...
***
پی نوشت: سرنوشت هر نوشته ام تویی ...
***
فروغ.آذر 90
از خط خطی های فروغ رجایی - یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠
من
و
تو
و
دانه های ریز برف
دوستت دارم را
فریاد می زنم
بلندبلند می خندی
دستم را می گیری
گرم می شویم
راه می افتیم
من
و
تو
و
دانه های ریز برف...
از خط خطی های فروغ رجایی - چهارشنبه ٢ آذر ۱۳٩٠
می گویی برای من هم شعر بگو!
می گویم این موسیقی را هم که گوش دادم
تو را قسمت آغوش چند خط نوشته ام می کنم
...
اما اینک سطر به سطر دارم سپید می روم
... ... این چند خط ویولونی را که در آغوش تو بودم ...